هر چه می خواهد دل تنگم میگم!!!!!!!!!
روی هر پله که باشی خدا یه پله از تو بالاتره نه بخاطر اینکه خداست بخاطر اینکه دستتو بگیره.
حادثه ی جوانیم کتاب بینهایت است تقدیر٬ راوی این حکایت است. در راه آه آتشین٬ تفسیر٬بی سلامت است تبعید٬ محکوم بی جنایت است آری تو هم بخوان آواز گریه را در ماورای من٬ باشد به صبح نزدیک امیدبی شفاعت است
چشم ها همه ابر آلود دست ها جنگل پوکی که از آن خیزد دود و دهان ها همگی جای کلید و دهان همگی جای کلیدی مفقود (سیاوش کسرایی) زمین سرد است و برف آلوده و تر هوا تاریک و طوفان خشمناک است ولی ما نیکبختان را چه باک است؟؟؟؟؟ برای دیدنم که میآیی مشعلی بهدست گیر و به سویم سیاهی را بشکاف آنگاه که من را رسیدی درونم آتشی بپا کن مرا چو مشعلی بدست گیر سیاهیها را بشکاف نگاهم را آیینهای آتشین ساز آن را به سوی هرآنچه که حقیقت است بگذار می بینی که از تمامی جهان شعله بپا خواهدخاست و همه خاکسترنشینها زیبایی نیازمان را به خاک میبینند از من شکلی بساز به گوشهای تاریک بسپار و برای دیدنم که میآیی، مشعلی بهدست گیر ما هم اومدیم آپ کنیمو روان باشیم تا شاید دریا شیم!!!! «حتی خداوند هم به قضاوت نمی پردازد مگر پس ازآنکه انسان عمر خود را به پایان رساند»(دکتر جانسون) من تو را خواهم برد به سر رود خروش حیات آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” این گِرد گَردِ چرخ کهن گشت و کشت و گشت بر کام ما نگشت و نکردیم کاری که چرخ نگردد گویی روزهای معرکه در خواب بوده ایم اما... اکنون که برخاسته ایم گر چرخ گردون به کام ما نگردد کاری کنیم تا نگردد. “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” زندگی یعنی خطر، زندگی یعنی خطرپذیری. زندگی یعنی رفتن از شناخته به ناشناخته از قله ای به قله ی دیگر، صعود به قله های بکر، حرکت بر پهنه ی دریای ناشناخته بی هیچ نقشه ای بی هیچ راهنمایی تنها در این هنگامه است که زندگی پرشوری خواهی یافت، و تنها در این گیرودار است که درخواهی یافت که زندگی چیست. “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” هرچه را که دوست بداری،همان خواهی شد. عشق کیمیاگری است. هرگز دوستدار چیزهای نادرست مباش،چون وجود تو را تغییر می دهند. هیچ چیز چون عشق توانایی تغییر را ندارد. عشق چیزی است که می تواند تو را بالا ببرد. به عروجت برساند. چیزی فراتر از خود را دوست بدار. “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” تنها یک روز در سراسر حیات کافی است. نگاه از گذشته برگیر و برآن غبطه مخور،چرا که از دست رفته است. در غم آینده نیز مباش،چرا که هنوز فرانرسیده است. زندگی را در همین لحظه بگذران و آن را چنان زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد. «آیدا اسکات تایلور» “~*~”“~*~”“~*~”“~*~”“~*~” در انتهای زندگی ما با تعداد دیپلم هایی که گرفته ایم،پولی که بدست آورده ایم یا تهداد کارهای خوبی که کرده ایم،قضاوت نخواهیم شد. ما با: من گرسنه بودم و تو به من غذا دادی، من عریان بودم و تو مرا پوشاندی، من بی خانمان بودم و تو مرا به خانه ات راه دادی قضاوت خواهیم شد. گرسنه،نه فقط برای نان،بلکه گرسنه ی عشق. عریان،نه فقط برای لباس،بلکه عریان برای وقار و حرمت انسانی. بی خانمان،نه فقط برای خواستن خانه ای آجری،بلکه بی خانمان به خاطر مطرود شدن. «مادر ترزا» در بند نه آنیم که دشنام یا دعاست / یادش بخیر هر که زما یاد می کند(هرکه به ما نظری دهاد) سلام بعد یک قرن آپ نکردن،میخوام شروع آپای نسل جدیدمرو با شعرهای نوی سهراب سپهری و قیصر امین پور و فریدون مشیری شروع کنم چون این سه شاعر بزرگرو خیلی خیلی دوس دارم بعضی از قسمت های شعرهای این بزرگانرو که خودم خیلی دوس دارم مینویسم امیدوارم خوشتون اومده باشه،منتظر ای جاده های گمشده در مه ای روزهای سخت ادامه از پشت لحظه ها به درآیید ! ای روزهای آفتابی !(قیصر)[این شعرو بخاطراین اول نوشتم که روزهای آفتابیه من شروع شدن!!!!!!!] زندگی«هندسه ی»ساده و یکسان نفس هاست.هر کجا هستم،باشم، آسمان مال من است. پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین،مال من است. چه اهمیت دارد،گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟(سهراب) زن زیبای جذامی را،گوشواری دیگر خواهم بخشید. کور را خواهم گفت:چه تماشا دارد باغ ! دوره گردی خواهم شد،کوچه ها را خواهم گشت، جار خواهم زد:آی شبنم،شبنم،شبنم. رهگذاری خواهد گفت:راستی،شب تاریکی است، کهکشانی خواهم دادش. روی پل دخترکی بی پاست،دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت.(سهراب)
پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگهای هوا،پر قاصدهایی است که خبر می آرند،از گل واشده ی دورترین بوته یخاک. روی شن ها هم،نقش سم اسب سواران ظریفی است که صبح به سر تپه یمعراج شقایق رفتند. پشت هیچستان،چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدودزنگ باران به صدا می آید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی،سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است. به سراغ من اگر می آیید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.(سهراب) اندکی صبر،سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل: وای این شب چقدر تاریک است !(سهراب) بیایید از سایه روشن برویم،بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم و اگر جاپایی دیدیم، مسافر کهن را از پی برویم،برگردیم و نهراسیم، در ایوان آن روزگاران نوشابه یجادو سرکشیم برخیزیم و دعا کنیم:لب ما شیار عطر خاموشی باد !(سهراب) تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن درافتادی تو را با کوچیدن از این خاک،دل برکندن از جان است تو را با برگ برگ این چمن،پیوند پنهان است من اینجا ریشه در خاکم من اینجا تا نفس باقیست می مانم من از اینجا چه می خواهم نمی دانم من اینجا روزی آخر،از دل این خاک با دست تهی گل برمی افشانم من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید،سرود فتح می خوانم و می دانم تو روزی بازخواهی گشت.(فریدون) این بذله ها و نادره ها و لطیفه ها ،اینها چه می شوند؟ چیزی پس از غروب،چیزی پس از غروب من،آیا،بر باد می روند؟ یا هرکجا که ذره ای از جان من بجاست؛ در سنگ،در غبار،در هیچ،هیچ مطلق،همراه با من اند !؟(فریدون) می توان کاسه ی آن تار شکست می توان فرمان داد:های ! ای طبل گران،زین پس خاموش بمان به چکاوک اما نتوان گفت:مخوان !(فریدون) همه تن چشم شد م، خیره به دنبال تو گشتم ، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجود م، شدم آن عا شق دیوانه که بودم . در نهانخانه جانم ، گل یاد تو ، درخشید باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو ، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه ،محو تماشای نگاهت . آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید :تو به من گفتی : - ( از این عشق حذر کن) ! لحظه ی چند بر این آب نظر کن ، آب ،آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛ باش فردا ،که دلت با دگران است! تا فراموش کنی ،چندی از این شهر سفر کن!) با تو گفتم : (حذر از عشق ! – ندانم سفر از پیش تو ، هرگز نتوانم ، نتوانم! روز اول،که دل من به تمنای تو پر زد چون کبوتر ، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...) باز گفتم که:( توصیادی ومن آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم ،نتوانم !) اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ،ناله تلخی زد و بگریخت ... اشک در چشم تو لرزید ماه برعشق تو خندید یادم آید که :دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. رفت در ظلمت غم،آن شب و شب های دگر هم، نه گرفتی دگر از عالم آزرده خبر هم ، نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم ... بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !(فریدون) سلام سلام به همه ي بروبكس بامرام و باحال و مشدی و خلاصه همه جوره میزون بالاخره بعده حدودا 3 ماه بی خبری دوباره اومدم تااین بیچاررو آپ کنم ولی متاسفانه فکر کنم دیگه آخرین آپم تا تیر سال بعد باشه.یه وقت فکر نکنینا میرم یه سال خوش گذرونی نه جونم ایشالله این یه سال من ،برا هیچکس پیش نیاد.فقط یه چیزی برام دعا کنینا " هم اکنون نیازمند دعاهای سبزتان هستیم بنیاد حمایت از بیماران کنکوری!!!!! " البته اخرو عاقبت دانشگاه هم همینه: ما که همسایه ی اشکیم ولی با دل تنگ گر لبی خنده زند یاد شماییم همه/چون درختی که به دشتی غم باران دارد روز و شب در عطش لطف خداییم همه/ما که یاران همیم از چه جداییم همه؟/کی شود بار دگر گرد هم آییم همه؟ در بند آن نه ایم که دشنام یا دعاست/یادش بخیر هر که زما یاد می کند خوب بریم سر آپیدنمون اینبار از حرفای قشنگ قشنگ دکتر شریعتی برا شما دوستای عزیز گذاشتم خواهشا فقط از روش نخونین و رد نشین اگه الان وقتشو نداری خوب عزیز اگه قابل می دونی تو کامت سیو کن بعدا بخونش چون هر جمله شریعتی توش یه دنیا حرف داره .راستی 29 خرداد سالگرد این بزرگواررو به همه ی دوستداراش تسلیت میگم. «ستایشگر معلمی هستم که چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد، نه چگونگی اندیشهها را.» کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم قابل توجه اوناییکه آلزایمر دارند و دوستاشون زود از یادشون میره در پناه حق دعا و نظر ساعت 9:18:19 سال 1386 ساعت 9:18:20 سال 1387 یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحال و الاحوال حوّل حالنا الی أحسن الحال بهار می آید حتی به خاطر یک پرستو ، به خاطر شتاب گل های ارغوانی در شکفتن عاشقانه و به خاطر همه ی قطره هایی که در چشمان ابر حلقه زده اند. بهار می آید رستاخیز طبیعت کیمیایی است که خاک را برای باران و ارغوان و درخت را برای پرستو بهاری می کند. بهار می آید جهان به ضرب آهنگ عشق جوان می شود. نوروز و بهار امسالم از راه رسید یاد دعای تحویل خوندنای سالای گذشته بخیر،عجب سالاییرو گذروندیم بعضی لحظه هاش شیرینتر از عسل و بعضی لحظه هاش...ولی هیچ کدوم از روزای سال 86 مثه15 مرداد برام دلچسب و به یاد موندنی نبود،یاد گریه های دوری از خونوادم و شوق برای دیدار معشوق ازلی بخیر . درست ساعت 1 ظهر بود اوج گرفتیمو رفتیم اون بالا بالاها ولی دلامونو می دیدم که از ما هم بالاتر بودند آخه کار دل بود که ما تا اونجا رسیدیم. مدینه شهر پیامبر عجب حال و هوایی داشت همین که تو بدو ورود چشت به گنبد خضرا میوفته می فهمی ای بابا تا حالا تو کجا بودیو الان کجایی... لحظه شماری می کردیم تا پیش پیامبرمون بریم بالاخره انتظار تموم شد ولی همین که چشت به بقیعو مظلومییتای امامای معصومت می خوره چه حالی پیدا می کنی؟!؟!؟!؟ هیچی نمی تونی بگی فقط یریز اشک می ریزیو از خدامی خوای که گناهاتو بخاطر این امامای عزیز ببخشه. دیگه وقت دل بریدن از پیامبرت رسیده کم کم راهی مکه میشیم لبیک اللهم لبیک لبیک لاشریک لک لبیک ان الحمد والنعمه لک والملک لاشریک لک لبیک رسیدیم بالاخره چشمای منتظر تونستن از انتظار در بیان همین که جلوی کعبه وایمیستیو چشت به ناودون طلا و آدمایی که مثه موج حرکت می کنند و دور معشوقشون می گردن تا مورد استغفار قرار بگیرن میوفته ناخود آگاه سجده ی شکر می کنی که خدا با فرشته های مهربونش برات دعوتنامه فرستاده دعوتنامه ای که امضاشو خدامون کرده پیکاش فرشتهان ولی دریافت کنندش من گنهکار... وقتی صفا و مروه رو می کردی می تونستی احساس مادرانه رو بفهمی... دیگه چی بگم از اون ساعتای آخر هممون خداحافظی از عزیزانمونو تجربه کردیم حالا وقتش رسیده که از خدامون خداحافظی کنیم البته خداحافظی واژه ی خوبی نیست چون ما هر جا باشیم زیر همین آسمون پرستاره هستیمو خدا همیشه مراقبمونه. .........حالا دیگه رسیدیم. نمی دونم چرا یهو این خاطره یادم اومد شاید به نظر شما اصلا ربطی به سال جدید نداره ولی برای من سال 1386= همین خاطرات هست،نمی گم به جز این سفرم سفرای دیگه ای نداشتم یا اتفاقای خوبی برام نیوفتاده ولی همیشه بهترین چیزا تو حافظه ها موندگارند وبرا من همین ، اندازه تموم خاطرهای خوب سال گذشتمه. سرتونو درد نیارم. امیدوارم سال خوش و خرمی داشته باشینو لباتون همیشه خندون باشو و هر آرزویی که دارین برآورده بشه. چند تا عیدیم براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد. "به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود آورنده ي اشك ها . به نام اشك تسكين دهنده ي قلب ها . به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان " سلام خیلی ممنون از نظرای پر محبتتون امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره بامراما راستی به پیشنهاد دوست خوبم(آقا مهدی)قطره های بارون برداشتم،آقا مهدی حالا راحت می خونین؟؟؟ پيش از سحر هميشه تاريك است.اما تاكنون نشده كه خورشيد طلوع نكند.به سحر اعتماد كن...!"]اعتماد" تازگیا واژه ی غریبی بین ما آدما شده هیچ کس به کسی اعتماد نداره حتی به نزدیکترین دوستاش آخه خدا جون چرا زمونه اینقدر خائن شده؟؟؟؟؟؟ [ سلام با ادامه مطالب قبلی آپیدم نظر یادتون نره


![]()
![]()
![]()
سیییییییییییییییییییییلام![]()
![]()
![]()
![]()

بگذار شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید،هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد،اما کوری را به خاطر آرامش تحمل مکن.«دکتر علی شریعتی»
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.«دکتر علی شریعتی»
مرگ خیلی آسان می تواند به سراغ ما بیاید و خزان دیرپایش بهار عارض مارا فراگیرد،اما مهم نیست.چون تا ما هستیم،مرگ نیست و چون مرگ امد،ما نخواهیم بود.مهم این است که بود و نبود ما چه تاثیری بر زندگی دیگران خواهد داشت.«امیر الهامی»
انسان های بزرگ انهایی هستند که روان را قویتر از هر نیروی مادی می دانند و معتقدند که افکار بر جهان حکومت می کنند.«امرسون»
خدا به من آموخته که زبانم،ذکر/سکوتم،فکر و نگاهم،عبرت باشد.«حضرت مسیح»
آن زندگی که به امید فردا بگذرد،همیشه یک روز عقب مانده است.(لنوبوسکالیا)
رئیس سرخ پوستان خدای خودش را اینطور قسم می دهد؛که ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره ی راه رفتن فردی قضاوت کنم،قدری با کفش های او راه بروم،
چهارده ساله بودم،پدرم آنچنان نادان بود که به سختی می توانستم حضور آن پیرمرد را تحمل کنم.اما وقتی به بیست و یک سالگی رسیدم،حیرت کردم که او در عرض این هفت سال چقدر آموخته است !(مارک تواین)![]()
![]()
![]()
![]()
سلام
سلام
به همه ی دوستای خوبم
نظرای پرمحبتتون
هستم.
ای روزهای خوب که در راهید
زندگی،گل به «توان»ابدیت،زندگی،«ضرب»زمین در ضربان دلها،
خواهم آمد،گل یاسی به گدا خواهم داد.
به سراغ من اگر می آیید،پشت هیچستانم.
نیست رنگی که بگوید با من
در هوای دوگانگی،چهره ها پژمرد
تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
این نکته های رنگین،این قصه های نغز
می توان رشته ی این چنگ گسست
بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ،![]()
خوب دیگه تموم شد![]()
![]()
![]()
![]()
نظر یادتون نره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

«اگر نمیتوانی بالا بروی، سیب باش تاافتادنت اندیشهای را بالا برد.»
«ابراهیموار زندگی کن و در عصر خویش معمار کعبة ایمان خویش باش.»
«هر کس مظلوم است، خودش ظالم را یاری کردهاست.»
«مردن هم همچون زیستن بهانهای میخواهد.»
«اگر شاهد عصر خود و شهید حق و باطل جامعهات نیستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست.»
«از سکوت اگر به خشم آمدی سکوت کن.»
«آنان که به هر ذلتی تن میدهند تا زنده بمانند، مردگان خاموش و پلید تاریخند.»
«آنان که رفتند، کاری حسینی کردند. آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیاند.»
«میوههای گوارا و معطر تاریخ، انسانهایی هستند که سعادت را به خاطر صعود به قلة عظمت به اعماق دره پرت کردهاند.»
«زیبایی به خوش سیرتی است نه به خوش صورتی.»
«ظلم است که معلم را به شمع تشبیه کرد زیرا شمع را میسازند که بسوزد ولی معلم میسوزد که بسازد.»
«دوستدار هنرمندانی بودهام که به جای خاتمکاری و کاشیکاریهای ظریف و آرایشهای رقیق و نازککارانه، وقار کوهستانهای لجوج و خشم طوفانهای وحشی و ابهت و اقتدار آسمان گرفته و مصمم زمستانی و پهندشتهای دهشتناک و خشن را سرمایة هنر خویش ساختهاند.»
«بگذار تاشیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشایدهر چند معنایش جز رنج و پریشانی نباشد؛اما کوری را هرگز به خاطر آرامش تحمل مکن»
«انسان نقطهای است بین دو بی نهایت بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته»
«سفر هیچ چیز به جز دلتنگی ندارد، اما... زندگی به من آموخت، برای بهتر دیدن عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد.»
«در فلق بگریز ای سوار سپیده صبح که سیاهی شب همه جا را فراگرفتهاست که افسونگران چیره دست در گرهها میدمند و دوستان دشمن کام»
«نه، من هرگز نمی نالم؛ قرنها نالیدن بس است؛ می خواهم فریاد کنم؛ اگر نتوانستم ، سکوت می کنم؛ خاموش مردن بهتر از نالیدن است»
«آن«امانت»که خدا بر زمین و آسمانها و کوهها عرضه کردو از برداشتنش سر باز زدند و انسان برداشت،همین است.نه عشق است و نه معرفت است و نه طاعت...«مسئولیت ساختن خویش»است. کاری که در ید قدرت خداوندی است انسان خود به دست می گیرد!...(هبوط)»
«قلم تتم من است؛ قلم تتم ماست ،به قلم سوگند؛ به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند؛ به رشه ی خونی که اززبانش می تراود سوگند؛ به زجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند ،که تتم مقدسم را نمی فروشم ؛به دست زورش تسلیم نمی کنم ،به کیسه ی زرش نمی بخشم ،به سر انگشت تزویرش نمی سپارم دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ؛چشمهایم را کور می کنم، گوشهایم را کر می کنم، پاهایم را می شکنم ،انگشتانم را بند بند می برم ،سینه ام را می شکافم، قلبم را می کشم، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم...(هبوط)»
«در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند اما برای حسینی که آزاده زندگی کرد٬ میگریند»
«حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود.افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.»
«برای شناختن هر مذهب باید خدایش را، کتابش را و پیغمبرش را و بهترین دست پرورده هایش را دید و شناخت.(فلسفه ی انسان)»
«در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.»
«در راه گم شدن از گمراه شدن بد تر است.(فلسفه ی انسان)»
«آگاهی "نعمتی است که خدا به هرکس داده کاش نگیرد و به هر کس نداده کاش ندهد.(فلسفه انسان)»
«در داستان خلقت است که مسئولیت معنا پیدا می کند و اینکه عشق و عقل هر دو باید دست اندر کار باشند تا آدم بیدار شود و به بینایی برسد.»
«کسی که راه را غلط رفته، اگر درست راه برود، زودتر ممکن است راه درست را بیابد تا آنکه در راه درست، غلط راه می رود.»
«به سه چیز تکیه نکن ، غرور ، دروغ و عشق ... آدم با غرور میتازد ... با دروغ می بازد و با عشق میمیرد»
حالا از حال و هوای +بازی میریم به مشدی بازی :
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی است از زلال چشم هایش تر شویم
وقت پاییز از هجوم دسته باد کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش وقتی چشم هایی ابری اند به خود آییم و سپس کاری کنیم
اشكي براي شوق، شوقي براي درس، درسي براي ميز، ميزي براي کار، کاري براي نان، ناني براي تخت، تختي براي خواب، خوابي براي مرگ، مرگي براي سنگ، سنگي براي ياد، يادي براي اشك...
اين است مفهوم زندگي
اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نمیکنم
نمی کنم اگه زندگی بلد نباشم زندگی
اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو یاد میگيرم
ويكتور هوگو : من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه كرد
زندگی، ارزش آنرا دارد که به آن فکـر کنی.
زندگی، ارزش آنرا دارد که ببویی اش چوگل، که بنوشی اش چوشهد.
زندگی، بغض فـروخورده نیست.
زندگی، داغ جگــــر گـــوشه نیست.
زندگی، لحظه دیدار گلــی خفته در گهــــواره است.
زندگی، شوق تبسم به لب خشکیده است.
زندگی، جـــرعه آبی است به هنگامه ظهـــر در بیابانی داغ.
زندگی به من اموخت که چگونه گریه کنم، اماگریه به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم.تونیزبه من اموختی که چگونه دوستت بدارم،امابه من نیاموختی که چگونه فراموشت کنم
زندگی گل زیبایی است به نام غم،فریاد بلندیست به نام اه،مروارید غلتانیست به نام اشک و ایینه ی شکسته ایست به نام دل
انکس که میگفت دوستم داره عاشقی نبود که به شوق من امده باشد رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت. صدای خش خش برگها همان اوازی بود که من گمان میکردم میگوید:دوستت دارم
گردنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنک هم قشنگ است،اگردنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بحر رنج است،اگرعاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صدگناه است
میگن مردن هیچ ربطی به لبخند نداره اما تو بخند تا من برات بمیرم/
دوستت دارم،نه بخاطر شخصیت تو،بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام باتوبودن پیدا میکنم/
عاشقت هستم اگرچه هدفی بیهوده است،دوستت دارم اگرچه سخنه تکراری است/
معنای زنده بودن من باتوبودن است،ان لحظه ای که بی تو سراید مرامباد/
کاش میدونستیم کیسه محبتمون چقدرجیره داره تابرای هرکس به اندازه ای که باید خرجش میکردیم.نه بیشتر ونه کمتر
اگه یه روز توی زندگیت به دره بسته خوردی نترس چون اگه قرار بود باز نشه اونجارو دیوار می کشیدن.
اگر یاد بگیریم که به مشکلات بخندیم همیشه چیزی هست که به آن بخندیم(مهسا هوگو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)![]()
![]()
اونیکه عاشق آسمونه حتما زمین میخوره.
آسمان وقف نگاهت گل من/مانده ام چشم به راهت گل من/هر کجا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پناهت گل من
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد .![]()
کلام آخر:
خدا یارو نگهدار شما عزیزان![]()
یادتون نره![]()
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست ....... امتحان ریشه هاست ..... ریشه هم هرگز اسیر باد نیست ........ زندگی چون پیچکی است انتهایش میرسد پیش خدا.
باران بهانه است ، آسمان را هوس بوسه زدن بر خاک است.
اینجا آسمون ابریه ، اونجا رو نمی دونم . اینجا هواش بهاریه ، اونجا رو نمی دونم . اینجا عاشقا تنهان ، اونجا رو نمی دونم . اینجا یه دل برات تنگ شده ، اونجا رو نمی دونم !
نخ داخل شمع ازشمع پرسید:چرا وقتی من میسوزم،تو اب میشی؟شمع جواب داد:مگه میشه کسی که تو قلبمه بسوزه ومن اشک نریزم.
عشق به معنی ایستادن درزیرباران و خیس شدن با ان نیست،عشق به معنی چتر شدن برای کسی است که هیچ وقت نفهمد که چرا خیس نشد
زندگی بی تو اجبار است- مرگ انتظار است-عشق یکبار است-جدایی دشوار است- یادتوبهترین تکرار است.
در مكتب ما رسم فراموشي نيست در مسلك ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ما افتاد هر گز به سرش فكر فراموشي نیست .




سلام
سلام
به همه ی دوستای خوبم
!!تو ارسالای قبلی چون دیدم حرفای قشنگ نظر بیشتر دوستای گل و بامرامو باصفامو جلب کرده تصمیم گرفتم از همون متنا بذارم ولی 4 تای اولی برا تبریک والنتاینه (سبز رنگا). جلوی بعضی از حرفای خودمونی من نظرمو گفتم خوشحال میشم شما هم در این موردا نظراتونو بگین.![]()
قلب مهربانت مثلثی را می ماند در دریای عشق ، مرا در خود كشیدی برمودای من !!! (ولنتاین مبارك)
میدونی ولنتاین یعنی چی ؟ یعنی اینكه یادمون باشه یه عاشق واقعی باید فقط به یه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه . . .
گاو و الاغ و اردك ، كبریت و گاز و فندك ، جوجه و مرغ و لك لك ، ولنتاین همگی مبارك
نمیگم دوستت دارم ، نمیگم عاشقتم ، میگم دیوونتم كه اگه یه روز ناراحتت كردم بگی بیخیال دیوونست . . . (ولنتاین همگی مبارک)
كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : "هر چه از دوست رسد نيكوست" و نتيجه آن شد كه مي بيني .طوطي هميشه در قفس كلاغ هميشه آزاد
اين جمله هميشه يادت باشه : زندگي گل سرخی است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است.
ظریفی سن جوانکی را پرسید.جوانک پاسخ داد:20 سال دارم.ظریف گفت: اشتباه می کنی فرزند.بگو 20 سال را دیگر ندارم .
وقتی دلت تنگ شد/ وقتی چشات تر شد / وقتی دیگه نبود كسی / امید یا یه هم نفسی / بدون كه اینجا یكی هست / كه تو براش همه كسی . . .
همیشه ابرها گریه میكنن ولی همه عاشق ستاره ها میشن . دل ابرها پره . یادت باشه چشمك ستاره ها ، ابرها رو از یادت نبره .
آدما نمیتونن تغییر نكنن ، رابطه ها نمیتونن عوض نشن ، دنیا نمیتونه ثابت بمونه ، ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست باشه . . .
دوري دوستيهاي کوچيک را از دل مي بره/ولي به دوستي هاي بزرگ عظمت ميده /مثل باد که يک کبريت را خاموش مي کنه/ولي شعله ي اتش را بيشتر مي کنه .
چشمهايم را در غروبي رفته و نرفته بستم و در ذهنم حرفي را زير لب گفته و نگفته زمزمه کردم بارها اين چنين غروب را گريسته و نگريسته بودم و هر بار با خود گفته بودم که فردا روز ديگريست
هرگز مغرور نشو ،پاييز زماني رخ مي دهد که برگ احساس مي کند طلا شده است.] خیلی متاسفم که خیلیا اینو از یاد بردن که همه ی ما آدما یکی هستیم فقط بعضیا از دنیاشون،زندگیشون،عمرشون بهتر استفاده کردن تا به یه جایی رسیدن ولی بازم اوناهیچ دلیلی برا مغرور شدنشون ندارن،اینطور نیست؟؟؟؟[
ترجيح مي دهم طوري زندگي كنم كه گويي خدا هست و وقتي مُردم بفهمم كه نيست، تا اين كه طوري زندگي كنم كه انگار خدا نيست و وقتي مُردم بفهمم كه هست.]وجود خدای مهربونم برا خیلیا بی معنی شده همچین زندگی می کنند مثه اینکه خدا رو بالا سرشون نمی بینن آخه چراعقل مردم تو چششونه تا چیزی رو نبینن باور نمی کنن؟؟؟؟البته آدمای معتقدی هم هستن که واقعا به خدا جون ایمان خالصی دارن ولی حیف که خیلی کمند،حیف!!!!![
دختران روستا به شهر فکر ميکنند! دختران شهر در آرزوي روستا ميميرند! مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ فکر ميکنند! مردان بزرگ در آرزوي آرامش مردان کوچک ميميرند! کدامين پل در کجاي جهان شکسته است که هيچ کس به خانه اش نميرسد؟ ]شاید این رسم روزگاره که همه تو حسرت بمیرند،شاید!!!!


